![]() |
![]() |
|
| مهر ماه 1388 ... |
|
هنوز در فکرِ آن کلاغ ام در دره های یوش: با قیچی ی ِ سیاه اش بر زردی یِ ِ برشته ی ِ گندم زار با خش خشی مضاعف از آسمان ِکاغذی ی ِ مات قوسی برید کج، و رو به کوهِ نزدیک با غار غار ِخشک ِ گلوی اش چیزی گفت که کوه ها بی حوصله در زِلّ ِ آفتاب تا دیرگاهی آن را با حیرت در کلّه های ِ سنگی شان تکرار می کردند. * گاهی سوال می کنم از خود که یک کلاغ با آن حضورِ قاطعِ بی تخفیف وقتی صلات ِ ظهر با رنگ ِ سوگوارِ مُصرّش بر زردی ی ِ برشته ی ِ گندم زاری بال می کشد تا از فراز ِ چند سپیدار بگذرد، با آن خروش و خشم چه دارد بگوید با کوه های ِ پیر کاین عابدان ِ خسته ی ِ خواب آلود در نیم روز ِ تابستانی تا دیرگاهی آن را باهم تکرار کنند؟ الف.بامداد
شهریور 1354 |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 17:53 توسط ف.ف.پ |
|
|
بی گاهان به غربت به زمانی که در نرسیده بود- چنین زاده شدم در بیشه ی جانوران و سنگ، و قلبم در خلاء تپیدن آغاز کرد. گهواره ی تکرار را ترک گفتم در سرزمینی بی پرنده و بی بهار.
نخستین سفرم باز آمدن بود از چشم اندازهای امید فرسای ماسه وخار بی آنکه با نخستین قدم های نا آزموده ی نوپایی ی خویش به راهی دور رفته باشم. نخستین سفرم باز آمدن بود. دور دست امیدی نمی آموخت. لرزان بر پاهای نو راه رو در افق سوزان ایستادم. چراکه سرابی در میانه بود. دور دست امیدی نمی آموخت. دانستم که بشارتی نیست: این بی کرانه زندانی چندان عظیم بود که روح از شرم نا توانی در اشک پنهان می شد. الف . بامداد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 17:51 توسط ف.ف.پ |
|
|
در فراسوی مرز های تن ات تو را دوست می دارم. آینه ها و شب پره ها ی مشتاق را به من بده روشنی آب و شراب را آسمان بلند و کمان گشادهی پل پرنده ها و قوس و قزح را به من بده و راه آخرین را در پرده یی که می زنی مکرّر کن.
در فراسوی مرزهای تن ام تو را دوست می دارم. در آن دور دست بعید که رسالت اندام ها پایان می پذیرد و شعله و شور وتپش ها و خواهش ها به تمامی فرو می نشیند و هر معنا قالب لفظ را وا می گذارد چنان روحی که جسد را در پایان سفر ، تا به هجوم کرکس های پایانش وانهد...
در فراسوهای عشق تو را دوست می دارم، در فراسوهای پرده و رنگ.
در فراسوهای پیکر هایمان با من وعده ی دیداری بده .
الف . بامداد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 17:47 توسط ف.ف.پ |
|
|
سلام به همه شما ...
تا حالا فکر کردین که همه ما انسان ها از خودمون یه شخصیت ایده آل تو ذهنمون داریم ، شخصیتی که دز واقع کامل کننده عیب ها و زشتی های مایه . (البته اگه اونقدر واقع بین باشیم که عیب هامون رو ببینیم و قبول کنیم ) این شخصیت در دنیای واقعی و زندگی عادیمون معمولا جلوه نمی کنه ، چون در اون لحظات خودمون هستیم و دقیقا نمی دونم چرا هیچ تلاشی برای بهبود اون عیب ها نمی کنیم . اما در محیط های مجازی مثل ۳۶۰ و فیس بوک این شخصیت ها یهو نمایان می شن و فکر می کنم یکی از دلایلشم اینه که خیلی از دوستانمون در این محیط ها مارو فقط از همون طریق میشناسن و در دنیای واقعی با هم ارتباط نداریم و یا ارتباط اونقدر کمه که اونها مارو به خوبی نمی شناسن. ولی همیشه سوالی که در ذهن من مطرح میشه اینه که آیا این اتفاق خوبه یا نه؟ این خوبه که ما بلد باشیم بهتر باشیم ، ولی خب پس چرا در واقعیت این نغییرات رو در خودمون ایجاد نمی کنیم ؟ اگه می دونیم عیب هامون چیه پس چرا تلاشی برای درست کردنشون انجام نمیدیم ؟
نظر شما در این مورد چیه؟ فکر می کنین دلیل این دو شخصیتی بودن در محیط مجازی و واقعی چیه ؟ فکر می کنین که چه طور میشه این مساله رو حل کرد ؟؟
* خوشحال میشم هرموردی که در این مساله به ذهنتون می رسه با خلوت در میون بذارید ! ** در نظر دادن به نظرات ديگران آزاديد !! *** پست هاي قبلي هم هنوز باز هستن !!! **** روز و شبتون خوش !!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 21:10 توسط غ.م |
|
|
سلام ...
در آخرین هفته از پاییز ۹۰ امیدوارم که از خزان امسال خاطرات خوبی برداشته باشید ... چهارشنبه شب این هفته ٬ بلندترین شب سال ٬ شب یلداست ... براتون شادی هایی به بلندای یلدا و امیدی به حقیقت صبح بعد از یلدا آرزو می کنم ... چند وقتی است که پست بحث برانگیزی ننوشتم ٬ دوست داشتم که این هفته بنویسم ولی نمی خواد ... شاید هفته ی بعد ! لطفا " وقتی که این پست رو می خونید ٬ کتاب حافظتون رو باز کنید و شعری رو که می بینید بنویسید ... همین !!! براتون زمستونی سپید و پاک و آرام آرزو می کنم ... شب یلداتون پر از رویا ...
* " بُود که قرعه ی دولت به کام ما افتد ... " ! ** در نظر دادن به نظرات ديگران آزاديد !! *** پست هاي قبلي هم هنوز باز هستن !!! **** روز و شبتون خوش !!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 0:9 توسط ف.ف.پ |
|
|
گر ز حال دل خبر داری بگو مرگ را دانم ولی تا کوی دوست مدتهاست به این فکر می کنم که تو این دنیا ، باید به چی اعتقاد داشته باشم ؟ با اطمینان به چی میتونم خودم رو وصل کنم ؟ آره وصل.. همین توصل که زیاد شنیدیمش. منظورم یه چیزی که وقتی تنهاییم ، وقتی از همه چی بریدیم .. وقتی هیچی دیگه نیست که آروممون کنه ، پیش خودمون بگیم یه چیزی هست هنوز .. حالا خدا .. تقدیر .. منجی.. یا شایدم عشق به کسی یا پیشه ای یا مکان خاصی ... خوب این یه مسئله شخصیه.. چیزی که من میخوام بگم اینه که ، آیا واقعا چیزی پشت پرده هست ؟ یا این ما هستیم که به خاطر زنده موندن نیاز به امید و تکیه کردن به چیزی داریم ؟ حتی اونهایی که میگن به هیچی معتقد نیستن یعنی تو تنهایی و ناامیدی هاشون با چیزی خودشون رو اروم نمیکنن ؟ نیمدونم .. ما توی یه کره خاکی معلق در تاریکی بدون هیچ کمکی از بیرون یه جورایی زندانی هستیم .. خیلی سوال سختیه به نظرم که چی درسته چی غلط.. شما چی فکر میکنید ؟ به نظرتون ما اینجا تنهاییم ؟ ببخشید اگه موضوع تکراری انتخاب کردم. حس کردم میشه از یه دید دیگه به این قضیه نگاه کرد. طاهر
آذر 1390
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 20:58 توسط ف.ف.پ |
|
|
سلام به همه ی خلوتی ها ... امیدوارم که پاییز خوبی رو تجربه کرده باشید ... امروز می خوام راجع به یکی از چیزهایی بنویسم که همه دوست دارند بقیه داشته باشند ولی خودشون خیلی وقت ها ندارند ... گذشت ... از صف های ساده ای مثل نانوایی گرفته تا موقع رانندگی بارها بارها به صحنه هایی بر می خوریم که به دلیل نبود فقط مقدار کمی گذشت بسیار پیچیده و گاهی تلخ اتفاق می افتند ... و این در حالی است که خیلی وقت ها کسی که گذشت می کنه مقصر می شه !!! یعنی خیلی ها می گن حتما" می دونسته تقصیر از خودش بوده که گذشته ... حتما" دروغ می گفته ... حتما" ... ! تا به حال چند بار به صحنه هایی برخورد کردید که کمی گذشت می تونست اون ها رو خیلی ساده تر حل کنه ؟ تا به حال شده با اینکه خودتون رو در صحنه ای محق می دونستید ، گذشت کرده باشید تا کار بالا نگیره ؟ آیا از این کارتون راضی هستید ؟ چه اتفاقی باید بیافته تا شما تصمیم به گذشتن یا نگذشتن بگیرید ؟
* یک عذرخواهی : چند هفته ای است که نوشتن 724- به تعویق افتاده و این موضوع دلیلی نداره جز درگیری های این روز من با کارهام ... از همه ی خلوتی ها عذرخواهی می کنم و قول می دم تا در اولین فرصت این بخش رو ادامه بدم ... باز هم ببخشید ! ** در نظر دادن به نظرات ديگران آزاديد !! *** پست هاي قبلي هم هنوز باز هستن !!! **** روز و شبتون خوش !!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم آذر 1390ساعت 23:46 توسط ف.ف.پ |
|
|
سلام به همگی
اگه موافق باشید می خوام راجع به راه کارهای مدیریت زمان براتون بگم با یک جستجوی ساده راه کارهای زیر رو در مورد مدیریت زمان بهتون پیشنهاد میکنن:
-فهرستی از مهمترین کارهای خود تهیه کنید
- سررسيدي زيبا انتخابكنيدتا ازنوشتن درآن احساس لذت كنيد.
- هر روز كاري را با كارهاي مهم شروع كنيد.
- هميشه ازخودبپرسیم هم اکنون بهترین کاربرد وقت من چیست؟
- هر ورق كاغذ را فقط يك بار از زير دستتان بگذرانيد.
- كارهاي قابل واگذاري را مشخص وبه ديگران تفويض كنيد.
- كاري كه قرار گذاشتهايد هم اكنون شروع كنيد.
- كارهاي زياد را همزمان با هم شروع نكنيد.
- يك روز را سيصد و شصت و پنج بار تكرار نكنيد.
- براي ارزيابي كارآيي خود فهرست زمانبندي شده رامروركنيد.
- هرروزفرصتي رادرآرامش، براي فكركردن اختصاص دهيد.
خب نظرتون چیه؟ شما برای مدیریت و برنامه ریزی زمانتون از چه تکنیکهائی استفاده می کنین؟ بهر حال همه ما مدیر زندگی و زمان خودمون هستیم و مسلما مواقعی پیش اومده برامون که از نظر زمان تو تنگنا و فشاریم و آخرشم تونستیم خیلی هنرمندانه کارا رو به دلخواه خودمون پیش ببریم . اگه دوست داشتین می تونین تکنیکهاتونو با ما به اشتراک بذارین .
* پست این هفته به قلم نویسنده ی مهمان و همراه همیشگی خلوت ٬ "مریم" نوشته شده ! ** در نظر دادن به نظرات ديگران آزاديد !! *** پست هاي قبلي هم هنوز باز هستن !!! **** روز و شبتون خوش !!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 23:4 توسط ف.ف.پ |
|
|
سلام ...
من همیشه فکر می کنم که قضاوت زود و بدون داشتن اطلاعات کافی خیلی بده ... امروز به چند تا داستان جالب در همین مورد برخوردم که فکر کردم خوبه شما هم بخونین ! امیدوارم که خوشتون بیاد و نظرتون رو درموردشون بگین ...
*مرد مسنی به همراه پسر 25 ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد. به محض شروع حرکت قطار پسر 25 ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد: “پدر نگاه کن درختها حرکت می کنند” مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک بچه 5 ساله رفتار می کرد، متعجب شده بودند. ناگهان پسر دوباره فریاد زد: ” پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می کنند.” زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می کردند. باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد:” پدر نگاه کن باران می بارد، آب روی من چکید. زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: “چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنید؟!” مرد مسن گفت: ” ما همین الان از بیمارستان بر می گردیم. امروز پسر من برای اولین بار بعد از 25 سال نابینایی در زندگی می تواند ببیند!”
**تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد، با بیقراری به درگاه خداونددعا میکرد تا او را نجات بخشد،ساعتها بهاقیانوسچشم میدوخت، تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نمیآمد. سرآخر ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک خارج از کلک بسازد تا از خود و وسایل اندکش را بهترمحافظت نماید، روزی پس از آنکه ازجستجوی غذابازگشت، خانه کوچکش را در آتش یافت، دود به آسمان رفته بود،اندوهگین فریاد زد: «خدایا چگونه توانستی بامن چنین کنی؟» صبح روز بعد او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک میشد از خواب برخاست، آن میآمدتا او را نجات دهد. مرد از نجات دهندگانش پرسید: چطور متوجه شدید که من اینجا هستم ؟ آنها در جواب گفتند: ما علامت دودی را که فرستادی دیدیم.
* مرجع مشخصی برای داستانها پیدا نشد ! ** در نظر دادن به نظرات ديگران آزاديد !! *** پست هاي قبلي هم هنوز باز هستن !!! **** روز و شبتون خوش !!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 19:32 توسط غ.م |
|
|
سلام به همه ی خلوتی ها ... تا به حال چیزی راجع به اختلال چند شخصیتی شنیدید ؟ " از
هم گسيختگي شخصيتي يک فرايند ذهني است که بر اثر آن ارتباط طبيعي ميان
افکار، خاطرات، احساسات، حرکات و هويت فردي از ميان مي رود. به واسطه ي اين
از هم گسيختگي، برخي از اطلاعات خاص که در حالت عادي مي بايست در ارتباط
با ساير اطلاعات موجود ديگر در مغز باشند، انسجام و اتصال خود را از دست مي
دهند. برخي از پژوهشگران بر اين باورند که از هم گسيختگي بطور مستمر ادامه
پيدا کرده و گسترش مي يابد و ممکن است از خيال بافي هاي روزانه شروع شده و
تا تجزيه ي کامل هويتي ادامه پيدا کند. با اين وجود تفاوت شايان ذکري ميان
اختلال هاي کلي هويتي (DD) و اختلال شخصيتي متفاوتي که با نام (DID)
شناخته مي شود، وجود دارد. شاید خیلی از واقعیت دور نباشه اگر بگم در همه ی ما شخصیت هایی گاه بسیار متناقض وجود دارند که در لحظه های متفاوت و تصمیمات مختلف ما نقش بازی می کنن . گاهی در اوج نفرت دلمون برای کسی می سوزه و یا در اوج منطق ، با احساسمون تصمیمی غیرمنطقی می گیریم . شاید بزرگترین تفاوت ما با یک فرد دچار " اختلال چند شخصیتی " این باشه که ما {هنوز} بلدیم چطور این شخصیت هارو پنهان نگه داریم . بسیاری معتقدند چندگانگی شخصیت به عنوان عاملی تدافعی برای فرد مبتلا کار می کنه ، یعنی فرد ناخودآگاه ترجیح می ده در مواقعی فردی دیگه ، با خصوصیات اخلاقی ، تمایلات ، ارزش ها و ضد ارزش های دیگه ای باشه و از کسی که هست دور بشه ... خیلی طولانی اش نکنم ... نظر شما چیه ؟ آیا شما هم در خودتون یا آدم های اطرافتون با این شرایط برخورد کردید ؟ به نظرتون دلیل بروز این پدیده چیه ؟ و برای درمانش چه می شه کرد ؟ آیا اساسا" نیازی به درمانش هست یا این بخشی لازم از ساختار فکری آدمی است ؟
۷۲۴- > نوشته خواهد شد !
* متن داخل گیومه به نقل از : poya21x.blogfa.com/post-102.aspx ! ** در نظر دادن به نظرات ديگران آزاديد !! *** پست هاي قبلي هم هنوز باز هستن !!! **** روز و شبتون خوش !!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 10:7 توسط ف.ف.پ |
|
|
سلام به همه ی خلوتی ها ... این هفته خلوت به دلیل مشکلات هماهنگی با نویسنده ی مهمان ، مهمان ندارد . برای اینکه پست این هفته خالی نمونه می خوام براتون یک شعر بذارم ... به امید روزهای بهتر ... سرود مردی که خودش را کشته است " نه آب اش دادم به او گفتم: و او را و مرا بیگانه کرد و خواست در خلوت خود به چارمیخام بکشد. خون آهنگهای فراموششده به من گفت او: « لبی باید بوسید.» لرزید و از رویایش به درآمد. فرانکو را نشاناش دادم و اکنون اکنون این منام ، ای سرهای نا به سامان ! اکنون این منام اکنون این منام و خون اصفهان اکنون این منام اکنون این منام اکنون این منام اجنبی خویشتنی که اکنون احمد شاملو - 3 تیر 1330 |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم آبان 1390ساعت 10:49 توسط ف.ف.پ |
|
|
" شازده کوچولو پرسید : اهلی کردن یعنی چه ؟ روباه گفت : یک چیزی است که پاک فراموش شده ،معنیش ایجاد علاقه کردن است . "
سلام ... تا حالا شده که کتابی رو بخونید که تاثیر خیلی زیادی روتون بداره ؟ طوری که هیچوقت اون رو فراموش نکنید و همیشه مطالبش رو به یاد بیارین ؟ البته معمولا این همه کتاب نیست که به یادمون میاد و بخش هایی از اونه که بیشترین تاثیر رو رومون داشته و همیشه تو خاطرمون مونده ... فکر میکنم که بیشتر شما کتاب زیبای شازده کوچولو رو خونده باشید. میتونم بگم که تقریبا تموم قسمتهای این کتاب فوق العاده و تاثیرگذاره ولی من خودم هروقت که یاد شازده کوچولو میفتم اون بخش که در اول این پست نوشته شده یادم میاد ... شما چطور ؟ کدوم کتاب ها بیشترین تاثیر رو در زندگی تون داشتن و همیشه تو ذهنتون موندن ؟ آیا کتابی هست که همیشه دوست داشته باشید اون رو دوباره بخونید ؟؟ کدوم بخش های این کتاب ها بیشتر یادتون مونده ؟؟؟
۷۲۴- > معمر قذافی ٬ پس از دستگیری توسط نیروهای ائتلاف در زیر دست و پای مردمش کشته شد ... و این گونه بود که قذافی هم تمام شد ... ! >> آنچه تاکنون دیده اید : >>> هفته ای سیاه بر سینمای ایران گذشته است ... !!! >>>> در هفته ای که گذشت ٬ فرج الله سلحشور در مصاحبه ای که در خبرگزاری پانا (سازمان دانشآموزی) وابسته به وزارت آموزش و پرورش منتشر شد سطح خیره کننده ای از شعور اجتماعی ٬ ادب و فهم رو به نمایش گذاشت و با اشاره به برخی اخبار درباره ی حضور آنجلینا جولی در سینمای ایران گفت : " هنرپیشههای زن ایران خودشان یک پا آنجلیانا جولی هستند و سینمای ایران باید هم برای ادامه فعالیت خود فاحشه بین المللی بیاورد. باید دید چه شخصی اجازه می دهد آنجلینا جولی به ایران بیاید، آمدن آنجلینا جولی به ایران اتفاق خوبی است، برای سینمایی که فاحشه خانه است باید برای ادامه فعالیت خود نیز فاحشه بین المللی بیاورد.سینمای ایران فاحشه خانه است، مگر صبح تا شب عکس های هنرمندان چاپ نمی شود. وقتی زنهای ما افتخارشان این است که عکس های خود را به صورت نیمه عریان در اینترنت بگذارند، یعنی خودشان یک پا آنجلینا جولی هستند. " ... !!!! >>>>> حرکت خیره کننده فرج الله سلحشور اما بی واکنش نموند ... پنج تن از بازیگران زن سینمای ایران با انتشار نامه ای اعتراض خود را بیان کردند ... در این نامه که به امضای ترانه علیدوستی، پگاه آهنگرانی، نگار جواهریان، هانیه توسلی و باران کوثری رسیده است آمده : " «جناب آقای سلحشور، از اینکه میبینیم آن همه پرداختن به زوایای نورانی زندگی پیامبران و سرمشق قرار دادن منش ایشان تاثیری در کلامتان نداشته، و در نهایت شهرتتان را از نفرتپراکنی و بیادبی در برابر همنوعانتان به دست آوردهاید، بسیار متاسفیم.» >>>>>> افراد دیگری هم مثل کیومرث پور احمد و تهمینه میلانی هم به حرف های سلحشور اعتراض کردند ... آن هایی هم که هنوز اعتراض نکردند احتمالا" یا هنوز نشنیده اند ٬ یا هنوز خودکار پیدا نکردند یا هنوز خبرشون پخش نشده و یا اینکه سود کارهای سفارشی اونقدر دندون گیر بوده که رنگ و روی غیرت خشک بشه ... !!!!!! >>>>>>> پس از جلسه تجدید نظر حکم محمد رسول اف٬ به یک سال حبس کاهش یافت ... !!!!!!! >>>>>>>> پس از جلسه تجدید نظر حکم جعفر پناهی بدون تغییر باقی ماند و او به ۶ سال حبس و ۲۰ سال ممنوعیت از فعالیت هنری ٬ خروج ار کشور و مصاحبه با رسانه ها محکوم شد ... البته حکم ممنوع الخروجی او در موارد سفر پزشکی و حج استثنا پذیر است ... از این رو ما از صمیم قلب برای او آرزوی "حاج آقا " شدن می کنیم ... !!!!!!!! >>>>>>>>> خاطرتون هست توی همین ۷۲۴- گفته بودم که بهتره تا اصلاح وضع موجود به سالن های سینما نریم ؟ هنوز هم بر حرف خودم هستم ... چون تا زمانی که سینماگر محکوم است ٬ سینما وجود نخواهد داشت ... !!!!!!!!! >>>>>>>>>> یک فوتبالیست ایرانی در فرودگاه میلان به جرم حمل مواد مخدر بازداشت شد ... !!!!!!!!!! >>>>>>>>>>> وضعیت دریاچه ارومیه ٬ زاینده رود و کارون وخیم است ... !!!!!!!!!!! >>>>>>>>>>>> در هفته ای که گذشت طی مراسمی با حضور عبداله سالم البدری دبیرکل و مقامات عالیرتبه اوپک، تندیس جام ریتون شیر ساخته شده از برنز با روکش طلایی مربوط به پنچ قرن پیش از میلاد وهمچنین دو قطعه تابلو فرش نفیس کرک و ابریشم با طرح های پنجمین روز آفرینش اثر استاد ‘محمود فرشچیان’ و سی و سه پل اصفهان، توسط ‘علی اصغر سلطانیه’ سفیر و نماینده دائم جمهوری اسلامی ایران نزد سازمان های بین المللی در وین به اوپک اهدا شد ... و این یعنی کشک ... !!!!!!!!!!!! >>>>>>>>>>>>> هفته ی پرخبری بود ... باقی اش بماند ... !!!!!!!!!!!!! >>>>>>>>>>>>>> " آخزش یه شب ... " !!!!!!!!!!!!!!
* اگه میشه مشخصات کتابی رو نام میبیرید کامل بگید ! ** در نظر دادن به نظرات ديگران آزاديد !! *** پست هاي قبلي هم هنوز باز هستن !!! **** روز و شبتون خوش !!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 18:21 توسط غ.م |
|
|
روز هاي بهانه و تشويش روزگار ترانه و اندوه روزهاي بلند و بي فرجام از فغان نگفته ها انبوه روزگار سكوت و تنهايي پي هم انس خويشتن ، گشتن سالخوردن ، به كوچه هاي غريب تيغ افسوس بر فراغ آوردن من از اين خسته ام كه مي بينم تيرگي هست و شب ، چرا غي نيست پشت ديوار هاي تو در توهيچ سبزينه اي ز باغي نيست روزهاي دروغ و صد رنگي پوچ و خالي ز دل سپردن ها روز گار پليد و دژخيمي بر سر دار ، يار بردنها روزگار هلاك بلبلها جغد ها را به شاخه ها ديدن روزگاري كه نيست ديگر هيچ در كت مردها پلنگيدن سلام به همه ي خلوتي ها ... امروز چندتا ايده براي اين پست داشتم اما دستم به نوشتن هيچ كدوم نرفت ... نمي دونم كه دليل واقعي اش چيه اما اين روزها حس خوبي ندارم ... احساس مي كنم خيلي از چيزهايي كه به بهبودشون اميدي بوده ديگه نبايد روشون حساب كرد ... مساله ام اصلا" شخصي نيست ، طوري كه فكر مي كنم اگر مي شد هر كس توي يك جزيره با همراهش زنگي كنه ديگه هيچ غمي نمي موند ... دلم از دست آدم ها گرفته ، از دست كارهاشون ... بي گذشتي هاشون ، ناراستي هاشون ... خيلي كارهايي كه مي كنن و نبايد بكنن ... قصدم انتشار انرژي منفي نبود ولي فكر كردم شايد اينجا جاي خوبي براي درد دل باشه ... توي بخش نظرات اين پست هم همه آزادن تا اگه درددلي دارن مطرح كنن ... ببخشيد كه پست اين هفته به اين شكل نوشته شد ... به اميد روزهاي بهتر ... ۷۲۴- > ۳،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰ ( مي دونم اين قديميه ولي چون خيلي بود هنوز ادامه داره ) ... ! >> تيم ملي فوتبال ايران ، بحرين را لوله كرد و ما با اينكه خيلي فوتبالي نيستيم اما كلي ذوق كرديم ... !! >>> علي مطهري ، نماينده مجلس ايران ار سمت خود استعفا كرد ... !!! >>>> استيو جابز ، مديرعامل شركت Apple در گذشت ... و چه خوب ، چه بد، ما به دليل اينكه زندگي بشر بعد از او نسبت به قبل از او تغييري مهم كرد ، از مرگش بسيار ناراحت شديم ... !!!! >>>>> " جدايي نادر از سيمين " وارد شبكه خانگي شد و ما توانستيم بالاخره آن را ببينيم ... و از همين جا اعلام مي كنيم كه دمشون گرم ... خسته نباشند ، همشون ... !!!!! >>>>>> آها راستي ...تبريك به خانم ها و آقايون آبي ... !!!!!! >>>>>>> راجع به اون قضيه هم فعلا ... هييييسسسسس ... !!!!!!! >>>>>>>> در يك اقدام خيلي جالب ، روزنامه كيهان از برد پرگل تيم ملي فوتبال ايران در برابر فلسطين انتقاد كرد ... !!!!!!!! >>>>>>>>> " سياه چشمون ، بلند بالا رو بردن ... " !!!!!!!!! * عذرخواهي مجدد از حالت پست اين هفته ! ** در نظر دادن به نظرات ديگران آزاديد !! *** پست هاي قبلي هم هنوز باز هستن !!! **** روز و شبتون خوش !!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 21:24 توسط ف.ف.پ |
|
|
چند سالی هست که این ترکیب در فرهنگ إ واژگانی إ مسئولین إ کشور جا افتاده و کمتر سخنرانی و بحثی در زمینه ی فرهنگ را می توان دید که این عبارت را در خود نداشته باشد.
تهاجم " به همدیگر هجوم کردن، به یکدیگر یورش و حمله آوردن " معنا شده ؛ اما اتفاقی که افتاده است شاید به شرح زیر باشد: از تاریخی بخصوص به بعد سرعت إ پیشرفت إ تکنولوژی و سیل إاطلاعاتی إ در گردش إ دنیا چنان بالا رفت که کشورهایی – عموما جهان سوم و خصوصا و متاسفانه اسلامی – از قافله ی تولید إ اطلاعات و نشر إ آن عقب ماندند و زمینه را برای "فقط مصرف کننده بودن" فراهم آوردند ، نتیجه اینکه اگر زور و اجباری از جانب إ تولیدکنندگان إ اطلاعات هم نباشد – که هست – خود به خود " نیاز " إ تک تک إ افراد إ جامعه با عدم پاسخگوئی از طرف إ منابع إ اطلاعاتی إ به اصطلاح " خودی " روبرو شده و فرد و اجتماع را به سمت و سوئی گسیل می کند که آن سمت و سو می تواند منابع إ اطلاعاتی إ کشورهای " دوست و برادر" إ قوی تر و یا کشورهای " دشمن و معاند " إ قوی تر باشد. این اتفاق که به قول عزیز إ ظریفی به " عَرضه ی فرهنگی " شباهت إ بیشتری دارد تا " تهاجم فرهنگی " بار دیگر این نکته را که " ما " چه چیزی برای " عَرضه " داریم و چقدر " عُرضه " برای معرفی آن داریم را به یادمان می آورد... " ما " که در " ایران " زنده ایم: به خود می بالیم که " تاریخ ِ رفته ی" با شکوهی داریم ، به خود می بالیم که در " گذشته " درهجوم های تاریخی مغول و ... " ما " مانده ایم و " آن ها " نشده ایم، به خود می بالیم که بزرگانی در علم و طب و فلسفه و هندسه و ... " داشته ایم " ، به خود می بالیم که ... و در زمان "حال " نشسته ایم و با فعل های " ماضی " آن هم " ماضی بعید " از بزرگی " مان " سخن می گوئیم... اما دنیا ، اگر نه در آینده ، دست کم در زمان حال زندگی می کند و اگر در حال إ جاری إ هر روزه ، کسی "نباشی" – کسی مفید ، کسی بزرگ - ، آنکه " بوده ای " – هرچه مفید ، هر چه بزرگ – به کارت نمی آید و تو می مانی و " گذشته " ات باهم ، تنها... " ما " – مای إ کوچک إ جزئی از ایران – برای خودمان و کشورمان و عقایدمان چه کرده ایم؟ " ما " – مای إ کوچک إ جزئی از ایران – برای خودمان و کشورمان و عقایدمان چه باید بکنیم؟ " ما " – مای إ کوچک إ جزئی از ایران – برای خودمان و کشورمان و عقایدمان چه می توانیم بکنیم؟ ممنون بخاطر تحمل سبک نگارش بنده... منتظر پاسخ های زیبای شما و نوشته های مرتبط با متن بالا هستم... موفق باشید...
* این پست به قلم همراه خوب خلوت ٬ "حامد" نوشته شد ! ** در نظر دادن به نظرات ديگران آزاديد !! *** پست هاي قبلي هم هنوز باز هستن !!! **** روز و شبتون خوش !!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم مهر 1390ساعت 23:0 توسط ف.ف.پ |
|
|
سلام ... یک موضوعی هست که بارها و بارها شاهدش بودم و هر بار هم تا مدت ها ذهن منو به خودش مشغول می کنه ... نمی دونم تا حالا اعتراض بسیار شدید مردم رو درباره سهمیه شهدا و جانبازان دیدید ؟ می تونم حدس بزنم که حتما با این جور اظهار نظر ها که "حقشون نیست " و امثال این برخورد داشتین؟ نمی خوام زیادی بحث رو طولانی کنم ... اول یه صحبتی می کنم و بعد یک راست میرم سراغ سوال هام ...
من هم مثل همه شما سواستفاده هایی که عده خیلی زیادی از اسم شهید و جانباز میکنن رو میبینم و باهاش مخالفم ولی چند تا سوال ؟
آیا حاضر بودید که پدر نداشتید و الان در بهترین دانشگاه کشور تحصیل می کردید ؟ آیا دوست دارید که عزیزتون زنده باشه و هر روز جلوی چشمتون آب بشه اما شما یه شغل دولتی عالی داشته باشید ؟ آیا تا به حال فکر کردید این اعتراض هایی که میشه به قیمت چه چیزهاییه ؟
فقط چندلحظه خودتون رو جای فرزند یک شهید . یک موجی و یا یک بیمار شیمیایی بزارید و بعد بگید که می خواین یک تار موی عزیزتون رو با سهمیه ای که گیرتون میاد عوض کنید ... ؟
* با تشکر فراوان از همراهی هایتان با ایده های خلوت ! ** در نظر دادن به نظرات ديگران آزاديد !! *** پست هاي قبلي هم هنوز باز هستن !!! **** روز و شبتون خوش !!!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم مهر 1390ساعت 23:51 توسط غ.م |
|
|
سلام به همه ی خلوتی ها ... امروز ۲ سال از شروع خلوت گذشت ... ۲ سال از اولین باری که در خلوت ٬ نوشتم ... نوشتیم ... خلوت ما ۲ ساله شد ... قبل از هر چیز ٬ بگیم که بسیار ممنونیم از کسانی که توی این ۲ سال با وجود همه ی سرشلوغی ها و گرفتاری ها و بی وقتی ها و اختلاف نظر ها و مشکلات و امثال اینها به خلوت اومدن و با حضورشون بهش معنا دادن ... خیلی خیلی ممنونیم که مارو همراهی کردین ٬ ممنونیم که حوصله کردین و با خوب و بد های خلوت ساختین ... از ته دلمون امیدواریم که خلوت ارزش وقت و حوصله شما رو داشته باشه و روز به روز به اون خلوتی که شما می پسندید نزدیک تر بشه ... سال پیش همین موقع ها بود که ازتون خواستیم به خلوت ایده هدیه بدید ... گرچه هدبه های زیادی نیومد ولی با صبر شما و نظراتتون بخش " ۷۲۴- " و ایده ی حضور نویسنده ی مهمان جا افتاد ... امسال هم می خوایم ازتون چندتا سوال بپرسیم و هدیه بگیریم !!! ۱ . به نظر شما کدوم بخش خلوت بهتر از بقیه است ؟ ۲ . به نظر شما کدوم بخش خلوت زاید و اضافی است ؟ ۳ . به نظر شما بهترین پست خلوت در سال دوم کدوم پست بوده ؟ ۴ . به نظر شما چه چیزی می تونه خلوت رو بهتر کنه ؟ ۵ . شما دوست دارید در سال سوم خلوت چه چیزی رو توش ببینید و تجربه کنید ؟ ۶ . به نظز شما واردترین انتقاد به خلوت چیه ؟
و در آخر اینکه لطفا" امسال هم به خلوت ٬ یک "ایده" هدیه بدید ...
باز هم ازتون ممنونیم که همراه ما بودید و هستید ... به امید روزهایی بهتر ...
غزل و فرهنگ اول مهر ۱۳۹۰ |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم مهر 1390ساعت 23:48 توسط ف.ف.پ |
|
|
سلام به همه ي خلوتي ها ...
خب ، هفته ي آخر تابستون هم رسيد و تعطيلات رو به اتمام است ! خيلي از خانواده ها تو فكر يه مسافرت براي پايان تعطيلاتشون هستن ، خيلي ها هم ترجيح مي دن خونه بمونن و خودشون رو براي فصل كار و درس آماده كنن ... توي پست اين هفته خيلي مقدمه چيني نمي كنم ... ازتون مي خوام چند تا وضعيت زير رو بررسي كنيد و به سوالات پاسخ بديد ... در همه ي موارد محدوديت تخيل شماست ... يعني هرجايي رو كه بخوايد فارغ از بعد مالي و امكانات مي تونيد انتخاب كنيد ... - اگر قرار بود تنهايي و بدون همراه به يك مسافرت بريد ، كجا رو انتخاب مي كرديد ؟ - اگر قرار بود با يك همراه ِ مرد به يك مسافرت بريد ، چه كسي و كجا رو انتخاب مي كرديد ؟ - اگر قرار بود با يك همراه ِ خانم به يك مسافرت بريد ، چه كسي و كجا رو انتخاب مي كرديد ؟ - اگر قرار بود با يك گروه به يك مسافرت بريد ، چه كساني و كجا رو انتخاب مي كرديد ؟ - اگر قرار بود با يك آدم معروف به يك مسافرت بريد ، چه كسي و كجا رو انتخاب مي كرديد ؟ و - اگر قرار بود با ما ، نويسندگان خلوت ، به يك مسافرت بريد ، كجا رو انتخاب مي كرديد ؟
خيلي عالي مي شه اگر در هر مورد دليل انتخابتون رو هم بگيد ... !
۷۲۴- > ۳،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰ ...( بخوانيد ، با دقت بخوانيد ... ) ! >> اگر موفق شديد كه عدد بالا رو بخوانيد بدانيد كه واحدش تومان است و رقم بزرگترين اختلاس بانكي تاريخ ايران است توسط آقاي " ا.خ " كه اين روزها همه جا را پر كرده و مسئولان يكي يكي در حال افتخار كردن به خودند از بابت كشف آن به جاي آنكه استعفا كنند از بابت رخ دادن آن ... و اين بار نگذريم از اينكه اين اختلاس رخ نمي داد مگر به كوشش بعضي ... !! >>> امروز هفتاد و يكمين جدال قرمز ها و آبي هاي پايتخت است ... همين !!! >>>> در ۳ وزن اول كشتي فرنگي جهان ، دو كشتي گير ايراني به قرعه اسرائيل برخورد كردند و خلاص ... يعني بي خيال همه ي اون تمرينات سخت و استرس و فشار هاي قبل از مسابقات ... شما رو نمي دونم ولي ما كه نمي دونيم چي بگيم ... !!!! >>>>> " جدايي نادر از سيمين " به عنوان نماينده ايران در اسكار معرفي شد ... !!!!! >>>>>> سرويس ايميل گوگل ، "جی - میل" هک شد و ان کمپانی از کاربرانش خواست تا رمز های ورود خود را تغییر دهند ... !!!!!! >>>>>>> تک آهنگ جدید سیاوش قمیشی به نام "بازی" پخش شد ... !!!!!!! >>>>>>>> " درمان نمی شود " ... !!!!!!!!
* با تشکر فراوان از همراهی هایتان با ایده های خلوت ! ** در نظر دادن به نظرات ديگران آزاديد !! *** پست هاي قبلي هم هنوز باز هستن !!! **** روز و شبتون خوش !!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت 12:35 توسط ف.ف.پ |
|
|
سلام به همه ...
این هفته خلوت به دلیل عدم دسترسی به نویسنده ی مهمان آپدیت نشد ... با عذرخواهی از همه ی دوستان و همراهان ... روزهای خوبی رو برای همه آرزو می کنم ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 14:52 توسط ف.ف.پ |
|
|
سلام ...
چند وقت پیش یکی از کتابهای " سید علی صالحی " رو دیدم و خوندم که برام بسیار جالب بود اسم این کتاب هست " منم کوروش شهریار روشنی ها " که در واقع بازسرایی کتیبه های کهن ایرانی و نوشته های کوروش بزرگه ... من از این کتاب خیلی لذت بردم . در ادامه یک نمونه از اشعار این کتاب اومده ... اگر کتاب رو قبلا خوندین که خیلی خوبه و اگر نه میتونین با خوندن شعر زیر نظرتون رو در مورد این بازسرایی و اشعار بگید ... :
" اين منم کوروش
* شعر بالا از بخش "منشورِ پارسوماش" کتاب هست ! ** در نظر دادن به نظرات ديگران آزاديد !! *** پست هاي قبلي هم هنوز باز هستن !!! **** روز و شبتون خوش !!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 22:49 توسط غ.م |
|
|
سلام ...
امیدوارم که در حال تجربه ی روزهای خوبی باشید ... روزهای خوب و بد ٬ لحظه های تلخ و شیرین ٬ خاطرات و آدم های مختلف در زندگی هر کسی هستن ... شما رو نمی دونم ولی من معمولا" تو هر بخشی از زندگیم ٬ روزها و لحظه هام با یک یا چند تا آهنگ و شعر گره می خوره ٬ طوری که بعدا" وقتی اون آهنگ رو می شنوم ٬ خاطرات اون دوران واسم برمیگردن ... توی این پست می خوام از شما اسم چند تا از آهنگ هایی رو بپرسم که باهاشون خاطره دارین ... اگه دوست دارید می تونید خاطره و فضاشون رو هم بگید اگر هم نه که نه !!!
۷۲۴- > در هفته ای که گذشت طرابلس سقوط کرد و مخالفان حکومت قذافی کنترل شهر را به دست گرفتند و برای قذافی ٬ مرده یا زنده ٬ جایزه تعیین شد ولی معلوم نشد که هست یا رفت ... اما چیزی که معلوم شد این بود که ... دوره ی >> طبق اخبار رسیده ٬ گویا پلیس در درکه و دربند اقدام به تفتیش کیف های مردم کرده تا مبادا در آنها غذا باشد ... پلیس ... !! >>> خشکی دریاچه ارومیه تا پایان تابستان امسال به ۷۰٪ می رسد ... و با این وجود طرح انتقال آب به این دریاچه در مجلس رای نمی آورد ...!!! >>>> آنانی که قصد کرده بودند " خسرو و شیرین " و " بیژن و منیژه " را >>>>> طبق اخبار رسیده ٬ گویا اختلاط دختر و پسر در کودکستان های ایران هم ممنوع شد ... دیگه خیال همه راحت باشه که هیچ شرارت و تعرضی صورت نخواهد گرفت ... !!!!! >>>>>> در اقدامی عجیب ٬ استیو جابز از سمت مدیریت عامل شرکت اپل استعفا کرد ... در پی این حرکت ارزش سهام شرکت های رقیب ٬ مثل سامسونگ افزایش یافت ... !!!!!! >>>>>>> بازی برگشت بارسلونا و رئال مادرید در دقایق پایانی به خشونت کشیده شد تا میرینیو خود را یک بار دیگر خاص کند اما این بار از نوع " بی شخصیت " ... !!!!!!! >>>>>>>> داریوش و فرامرز اصلانی هم که ترکیبشون بسیار جالب شده باز هم یک کار مشترک دادن که شنیدنش رو به همه ی دوستان توصیه می کنیم ... !!!!!!!! >>>>>>>>> " چرا می ری تنها می ذاری ... ؟ " !!!!!!!!!
* چیزی به پایان تابستان نمانده ٬ " مراقب باشید که اصراف نکنید " ! ** در نظر دادن به نظرات ديگران آزاديد !! *** پست هاي قبلي هم هنوز باز هستن !!! **** روز و شبتون خوش !!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 11:58 توسط ف.ف.پ |
|
|
سلام به همه اهالی خلوت
مریم هستم وخوشحالم که با یه پست دیگه نویسنده مهمان این هفته خلوت شدم . تو روابط ما انسانها موقعیت هائی پیش میاد که مجبوریم از هم جدا شیم و یا ارتباطاتمون شکل و رنگ دیگه ای بخودش میگیره هممون هم به نوعی تجربه اش کردیم دوستای دوره مدرسمون رو و یا دانشگاه که با تموم شدن مقطع تحصیلی و یا منتقل شدن اونا به شهرای دیگه ارتباطاتمون یا قطع شده یا کمرنگ . موقعیتی رو تصور کنین که بخواین به دوستتون که خیلی هم براتون عزیزه و باهاش کلی خاطره داشتین یادگاری بدین .چی براش در نظر میگیرین؟ کتاب ؟ وسائل شخصی ؟ کارت که با دست خط خودتون شعری یا جمله ای نوشته باشین؟ کدوم رو انتخاب میکنین؟ میونتون با یادگاری دادن چطوره؟ وقتی قراره دوستتون با دیدن اون یادگاری همیشه به یادتون باشه چی رو انتخاب می کنین برای این منظور؟ ارزش مادیش براتون مهمه یا بیشتر معیارهای عاطفی و یا قابل استفاده بودن رو در نظر میگیرین؟ اگرهم تا حالا این موقعیتو تجربه نکردین اگه از عزیزی یادگاری گرفتین چی بوده؟بهترین و عزیزترین یادگاریتون چی بوده؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 23:24 توسط ف.ف.پ |
|
|
سلام به تمامی دوستان خلوتی ... امیدوارم که خوب و خوش باشید !
داشتم فکر می کردم که یکی از دلایل رفتن انسانها به سمت تحصیل و کار , به دست آوردن یک موقعیت مالی و رفاهی خوب و مناسب برای خود و خانوادشونه ! البته نه اینکه تنها دلیل باشه ! و این سوال به ذهنم رسید که آیا کسی هست که بگه " من الان از درآمد و امکانات زندگیم خیلی راضیم , همه چیز خیلی خوبه و دیکه قانع شدم و به چیزهایی که میخواستم رسیدم " ؟ نمی دونم چرا , ولی همچین چیزی رو بعید می دونم ! شاید به این دلیل که اکثر آدمها رو قانع نمیبینم ! شاید برای اینکه کسایی رو دیدم که با داشتن خیلی چیزهای خوب , باز هم همیشه ناراضین ... به نظرتون چی باید بشه که ما یه کم قدر خوشبختی هامون رو بدونیم و احساس کنیم که زندگی خوبی داریم؟ و دلیل این همه نارضایتی چیه؟
در واقع سوال اصلیم اینه که : شما با داشتن چه موقعیت اجتماعی و کاری و چه مقدار درآمد احساس رضایت و خوشبختی میکنید ؟ چه چیزی میتونه شما رو قانع کنه ؟
و یک سوال دیگه : آیا اگر از طریقی درست ! یک درآمد عالی داسته باشید , آیا باز هم دوست دارید که کار کنید , چرا ؟
۷۲۴- > در هفته ای که گذشت احمد زیدآبادی به زندان برگشت ... ! >> 13 رشته علوم انسانی دانشگاه علامه طباطبایی حذف شد تا گامی دیگر در راستای بومی شدن علم برداریم ... !! >>> طرح تفکیک جنسیتی دانشگاه ها با عدم پذیرش دختران در برخی رشته های هنر و علوم ریاضی آغاز شد ... !!! >>>>در هفته ای که گذشت دختر یکی از نمایندگان سابق مجلس ایران ، در تهران ربوده شد و پس از 24 ساعت ، جنازه اش در اطراف شهر ری پیدا شد ... امنیت موج می زنه،پناه بگیرید ... !!!! >>>>> دولت انگلیس هم خراب کرد و با معترضان از در خشونت درآمد تا بر همه آشکار شود که قدرت به هر زبان و رنگی ، به یک اندازه کثیف است ... !!!!! >>>>>> در حالیکه شلوغی های لندن به شهر های دیگر سرایت می کند ، دولت ایران ، حکومت انگلیس را به آرامش فراخواند و به این دولت پیشنهاد کمک و مشورت داد ... !!!!!! >>>>>>> صدا و سیما اما در اقدامی نه چندان بی سابقه ، در قالب برنامه ی " خنده بازار " به هزل شخصیت های شناخته شده کشور پرداخت و این بار به سراغ علی دایی رفت که این حرکت با عکس العمل تند علی دایی مواجه شد ... !!!!!!! >>>>>>>> 4 متهم ماجرای تجاوز گروهی خمینی شهر به اعدام محکوم شدند ... !!!!!!!! >>>>>>>>> " هرگز جدا جدا درمان نمی شود ... " !!!!!!!!!
* اگر دوست نداشتین موقعیت ایده آلتون را کامل بگید, یه توضیح حدودی هم خوبه ! ** در نظر دادن به نظرات ديگران آزاديد !! *** پست هاي قبلي هم هنوز باز هستن !!! **** روز و شبتون خوش !!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 22:48 توسط ف.ف.پ |
|
|
سلام به همه ی خلوتی ها ... خسته نباشید از گرمای هوا !!! همه می دونیم که توی ماه رمضان ، خوردن و آشامیدن در عموم ممنوع است و جرم است ... " تظاهر به روزه خواری " جرم است ... ولی سوال این جاست که چرا " تظاهر به روزه داری " جرم نیست و لازم و واجب هم هست ... چرا باید به زور و اجبار مردم رو وادار به تظاهر کرد ؟! و اینکه آیا کسی که در این هوا و شرایط ، دست به روزه می زند ،دلیلی به جز اعتقاد قلبی دارد ؟ که اگر این طور است پس چطور ممکن است این اعتقاد قلبی با دیدن خوردن و آشامیدن دیگران سست شود ؟! شما چی فکر می کنید ؟ به نظرتون ، قانون منع روزه خواری در عموم قابل توجیه ؟ به نظر شما ، ترویج فرهنگ تظاهر از جانب دین است یا مجریان آن ؟!
۷۲۴- > در روزهای گذشته ، در این گرمای بیمار ، نسیم خنکی وزید و احمد زیدآبادی بعد از دو سال به مرخصی آمد ... ! >> پگاه آهنگرانی ، بازیگر جوان سینما ، آزاد شد ... !! >>> " آمنه " قربانی جنایت اسید پاشی ، در صحنه قصاص ، " مجید " اسیدپاش را بخشید و مورد حمایت و انتقاد بسیاری قرار گرفت و من شخصا" از مخالفان بودم ... !!! >>>>احمدی مقدم گفت : " آب پاشی و روزه خوری به مراتب از قمه کشی و تجاوز خطرناک تر است " ... وی این حرف را بعد از بازداشت گروهی از جوانان در مراسم آب بازی در پارک آب و آتش تهران گفت ... { بدون شرح اضافه } !!!! >>>>> دولت سوریه با تانک به جنگ مخالفانش رفت ... !!!!! >>>>>> این بار در تربت جام ، یک تجاوز گروهی دیگر انجام شد ، برای اطلاع از وضعیت پیگیری پرونده تجاوزها به بند 4 همین بخش مراجعه نمایید ... !!!!!! >>>>>>> حسنی مبارک ، دیکتاتور مصر و پسرانش در یک قفس بزرگ در مقابل قاضی قرار گرفتند ... قرار دادن متهم در قفس ، از رسوم قضایی مصر است برای محاکمه متهمان جنایی ... !!!!!!! >>>>>>>> " جدایی نادر از سیمین " ، ساخته اصفر فرهادی ، پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران شد ... که البته هنوز در آمریکا به اکران در نیامده است ... !!!!!!!! >>>>>>>>> " ... کز شرق عیان گشت همی رایت کاوه " !!!!!!!!!
* روزهای گرم و شلوغی است ... موفق باشید ! ** در نظر دادن به نظرات ديگران آزاديد !! *** پست هاي قبلي هم هنوز باز هستن !!! **** روز و شبتون خوش !!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 13:14 توسط ف.ف.پ |
|
|
سلام بابک هستم پسر خاله ی فرهنگ و غزل عزیزو نویسنده ی میهمان این هفته. راستش برای این پست اگر اجازه بدین دو تا مطلب هست که می خوام بگم،اگر موافقین بریم سر موضوع اول این پست. ایمان ایمان کلمه ای که ممکنه تاحالا زیاد باهاش برخورد کرده باشین یا حتی زیاد ازش صحبت کرده باشین، ایمان یک نوع اطمینان قلبی است ،که آدم در هر مرحله از زندگیش یا در هر موقعیتی از زندگیش میتونه اونرو داشته باشه.و خیلی هم جالبه که در خیلی از موارد ایمان باعث بوجود اومدن آرامش قلبی میشه،بخصوص اگه ایمان داشته باشی که تو یک کاری موفق میشی. و اما چند سوال داشتم ازتون: 1-تعریف شما از ایمان چیه؟ 2-تاحالا شده نسبت به قضیه ای ایمان داشته باشین ولی اون قضیه اونطوری بشه که نمی خواستین؟ 3-یک سوال خیلی جالب:ایمان چه رنگیه؟؟ شکلات شکلات یک نوع خوردنی شیرین، دوست داشتنی و کلا خفنه که میشه گفت همه ما اونرو دوست داریم و کسی نمیتونه بهش دست رد بزنه مگر اینکه خدای نکرده بیماری داشته باشه،یک موضوعی که همیشه واسم جالب بود این بود خیلی از ماها از شکلات به عنوان کادویی استفاده می کنیم،وقتی می خواهیم به کسی کادو بدیم بهش شکلات میدیم،و حتی تو روز ولنتاین هم زیاد به هم شکلات کادو می دیم. من به شخصه آدمی هستم که شکلات کادو می دم ،و به هر کس به میزان علاقه ای که بهش دارم یک شکلات خاص کادو می دم.و کلا با قضیه شکلات کادو دادن موافقم. شما چطور؟ تاحالا شده به کسی که از صمیم قلب دوستش داشتین شکلات کادو بدین؟عکس العمل او شخص چطور بود؟آیا پسندید این کادو رو؟ و برای این متنم یک سوال جالب دارم:اولین چیزی که با شنیدن شکلات به ذهنتون می رسه چیه؟ (به عنوان پا نوشت) -آلبوم خاص اومد و انصافا هم خاص بود ،من خوشم اومد - یک چیزی واسم خیلی جالبه یعنی هنوز افرادی هستن که اینقدر عقب افتاده و احمق باشن که:تو آب دریا ....... ،یا اینقدر سگشون رو دوست داشته باشن که باهاش بیان شنا؟؟؟؟؟؟؟ و در آخر باید بگم که داریم به : ((روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است ))نزدیک میشیم.
تشکر می کنم از فرهنگ و غزل عزیز که به من این فرصت رو دادن |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم مرداد 1390ساعت 22:30 توسط ف.ف.پ |
|
|
سلام به همه ... امیدوارم که در حال گذراندن روزهای داغ خوبی باشید ! بعد از مدتها تصمیم گرفتم که دوباره داستانی براتون بذارم پس بی مقدمه میرم سراغ داستان و ازتون میخوام بعد از خوندنش نظراتتون رو بگید ...
"از سیزده ماه پیش دلبستگی اش به او آغاز شده بود. از یک کتابخانه مرکزی فلوریدا با برداشتن کتابی از قفسه ناگهان خود را شیفته و مسحور یافته بود. اما نه شیفته کلمات کتاب بلکه شیفته یادداشت هایی با مداد که در حاشیه صفحات آن به چشم می خورد. دست خطی لطیف از ذهنی هشیار و درون بین و باطنی ژرف داشت. در صفحه اول "جان" توانست نام صاحب کتاب را بیابد :دوشیزه هالیس می نل" . با اندکی جست و جو و صرف وقت او توانست نشانی دوشیزه هالیس را پیدا کند. "جان" بری او نامه ی نوشت و ضمن معرفی خود از او در خواست کرد که به نامه نگاری با او بپردازد . روز بعد "جان" سوار بر کشتی شد تا برای خدمت در جنگ جهانی دوم عازم شود. در طول یک سال ویک ماه پس از آن دو طرف به تدریج با مکاتبه و نامه نگاری به شناخت یکدیگر پرداختند. هر نامه همچون دانه ی بود که بر خاک قلبی حاصلخیز فرو می افتاد و به تدریج عشق شروع به جوانه زدن کرد. "جان" در خواست عکس کرد ولی با مخالفت "میس هالیس" رو به رو شد . به نظر "هالیس" اگر "جان" قلبا به او توجه داشت دیگر شکل ظاهری اش نمی توانست برای او چندان با اهمیت باشد. وقتی سرانجام روز بازگشت "جان" فرا رسید آن ها قرار نخستین دیدار ملاقات خود را گذاشتند: 7 بعد از ظهر در ایستگاه مرکزی نیویورک . هالیس نوشته بود: "تو مرا خواهی شناخت از روی رز سرخی که بر کلاهم خواهم گذاشت.". بنابراین راس ساعت 7 بعد از ظهر "جان " به دنبال دختری می گشت که قلبش را سخت دوست می داشت اما چهره اش را هرگز ندیده بود. ادامه ماجرا را از زبان "جان " بشنوید: " زن جوانی داشت به سمت من می آمد بلند قامت وخوش اندام - موهای طلایی اش در حلقه هایی زیبا کنار گوش های ظریفش جمع شده بود چشمان آبی به رنگ آبی گل ها بود و در لباس سبز روشنش به بهاری می ماند که جان گرفته باشد. من بی اراده به سمت او گام بر داشتم کاملا بدون تو جه به این که او آن نشان گل سرخ را بر روی کلاهش ندارد. اندکی به او نزدیک شدم . لب هایش با لبخند پر شوری از هم گشوده شد اما به آهستگی گفت "ممکن است اجازه بدهید من عبور کنم؟" بی اختیار یک قدم به او نزدیک تر شدم و در این حال میس هالیس را دیدم که تقریبا پشت سر آن دختر یستاده بود. زنی حدود 40 ساله با موهای خاکستری رنگ که در زیر کلاهش جمع شده بود . اندکی چاق بود مچ پای نسبتا کلفتش توی کفش های بدون پاشنه جا گرفته بودند. دختر سبز پوش از من دور شد و من احساس کردم که بر سر یک دوراهی قرار گرفته ام از طرفی شوق تمنایی عجیب مرا به سمت دختر سبزپوش فرا می خواند و از سویی علاقه ای عمیق به زنی که روحش مرا به معنی واقعی کلمه مسحور کرده بود به ماندن دعوت می کرد. او آن جا یستاده بود و با صورت رنگ پریده و چروکیده اش که بسیار آرام وموقر به نظر می رسید و چشمانی خاکستری و گرم که از مهربانی می درخشید. دیگر به خود تردید راه ندادم. کتاب جلد چرمی آبی رنگی در دست داشتم که در واقع نشان معرفی من به حساب می آمد. از همان لحظه دانستم که دیگر عشقی در کار نخواهد بود. اما چیزی بدست آورده بودم که حتی ارزشش از عشق بیشتر بود. دوستی گرانبها که می توانستم همیشه به او افتخار کنم . به نشانه احترام وسلام خم شدم وکتاب را برای معرفی خود به سوی او دراز کردم . با این وجود وقتی شروع به صحبت کردم از تلخی ناشی از تاثری که در کلامم بود متحیر شدم . من "جان بلا نکارد" هستم وشما هم باید دوشیزه "می نل" باشید . از ملاقات با شما بسیار خوشحالم ممکن است دعوت مرا به شام بپذیرید؟ چهره آن زن با تبسمی شکیبا از هم گشوده شد و به آرامی گفت" فرزندم من اصلا متوجه نمی شوم! ولی آن خانم جوان که لباس سبز به تن داشت و هم اکنون از کنار ما گذشت از من خواست که این گل سرخ را روی کلاهم بگذارم وگفت اگر شما مرا به شام دعوت کردید باید به شما بگویم که او در رستوران بزرگ آن طرف خیابان منتظر شماست . او گفت که این فقط یک امتحان است!" طبیعت حقیقی یک قلب تنها زمانی مشخص می شود که به چیزی به ظاهر بدون جذابیت پاسخ بدهد "
۷۲۴- > در هفته ای که گذشت پگاه آهنگرانی ٬ بازیگر فیلم هایی مثل " دختری با کفش های کتانی " و " زندان زنان " دستگیر شد تا شاید کمی فقط کمی بیشتر به رفتار با هنرمندان فکر کنیم ... جعفر پناهی ٬ رامین پرچمی و چندین تن دیگر از جمله هنرمندانی هستند که رفتاری مشابه با آنها شده ... شاید این بتواند دلیل قانع کننده ای باشد برای آنان که هنوز پا به سینماها می گذارند ... ! >> در هفته ی گذشته روح الله داداشی ٬ از قوی ترین مردان ایران در یک درگیری خیابانی به ضرب چاقو یا قمه کشته شد ... !! >>> داود رشیدی ٬ نمایشی جدید به نام " آقای اشمیت کیه ؟" را در تماشاخانه ایرانشهر به روی صحنه برد که در آن سیامک صفری ٬ بهناز جعفری و سروش صحت حضور دارند ... !!! >>>>کیومرث پور احمد نمایش جدیدی به نام "خرده خانم " را با بازی گلاب آدینه از دوم مرداد ماه در تماشاخانه ایرانشهر به روی صحنه می برد ... !!!! >>>>>نمایش آدامس از ۱ تا ۵ مرداد در سالن وارش مجتمع خاتم الانبیا رشت به روی صحنه می رود ... !!!!! >>>>>> خلاصه اینکه روزهای خوبی برای تئاتردوستان است ... !!!!!! >>>>>>> " ناز انگشتای بارون تو خوابم می کنه ... " ... !!!!!!!
* با عرض شرمندگی منبع این داستان رو به طور دقیق نمیدونم! ** در نظر دادن به نظرات ديگران آزاديد !! *** پست هاي قبلي هم هنوز باز هستن !!! **** روز و شبتون خوش !!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 11:19 توسط غ.م |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
و عشق تنها حقیقت است ...
|
| نویسندگان |
|
ف.ف.پ غ.م مهمان |
| پیوندها |
|
Tata`s Weblog PKso`s Weblog Babak`s Weblog E-Book Library M.Bazargani`s Website |
|
RSS
|